مسعود رضایی بیاره

حضرت عشق

چه کــردی با دلم ، جانا چه کردی

به چشمانت بگو مــارا چه کــردی


نمـــی پـــرسد کسی دردا ز لیــــلا

که با مجنون بی پـــروا چه کردی


سلام از داغ دل بـر حضرت عشق

در این آتشکده  با ما چــه کــردی


فریبم می دهـــد خـــواب نــگاهت

هـــلا رویـــای بـی فردا چه کردی


قفس جـای من است ، اما نپرسید

مگر ای بلـــبل شیـــدا چه کردی


سرودم نغمه‌ای بر شاخه‌ی عشق

نگر با ما در این سودا چـه کردی