مسعود رضایی بیاره

فصل پنجم

با تـــو ای دنیـــای من ، دنیا چه زیبا می شود

لالـــه میخدد به صحرا، گـُـــل شکوفا می شود


در حصار تنـگ و تیره ، تـــا بیـاندیشم بـه تــو

زندگانــــی در نــگاهم ، بـــاغ رویــا می شود


ای پـرستوی مهاجـــــر،  تــا بیـــــایی از سفـر

جنــــگل سبز نــگاهم تـــار و تنــــها می شود

 

قــوی دریـــای خیــالم ، تا تو گـردن می کشی

ساحـــــل رویائیـــم غــــرق تمـاشا مـــی شود


لای تقویمی که فصــل پنجمش نــام تـو نیست

روز و شب بیهوده هی امروز و فردا می شود