مسعود رضایی بیاره

نسیم دنا

سحرگاهی که رویم با خدا بود

نسیم آورد بــویی ، آشنـا بـود

 

دلم در پیچ و تــاب افتاد ،آری

شمیم بــوی گیسوی دنـــا بود