آه ، ای آینــــــه ، انــــگار غبـــــار آگـینی

پشت ایـن برکـــه‌ی آرام ، چـــها مـی بینی

 

منم ایــن نقش که افتاده بـر این جـام بـلور

یا تــو محزون و پر از خاطره‌ای غمگینی

 

کمــی آهسته برو بــاد خـــزان از بـر مــن

از چـــه این گونه سرآسیمه و خشم آگینی

 

دفـــتر خــاطره‌های مـن  و فروردین است

برگ زردی که ز هر شاخه‌ی ما می چینی

 

مهرگان آمــد و من بر لب این شط شراب

نــگرفتم قـــــــدحی از کف  مــهر آئینـــی

مسعود رضایی بیاره